تنهاترین مرد
  
 من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم----به زیر  ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم.
 
اسفند 1388
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو
 
شنبه 29 اسفند ماه سال 1383

 

سلامم را   

 نگاهم را

 درون پر ز آهم را

 تمام آنچه را گفتم را

فدایت می کنم شاید!!!! در این واپس نفسهایم

 نگاهت مرهمم گردد

وگرنه ای بهار.....

 من نمی خواهم جز تو کسی دیوانه ام گردد

 دل من لاله ای زخمی است

 که غیراز تو نوازشگر برایش نیست

 درون شهر ناز دل

  تو تنهایی پادشاهی کن

 که قلب من به غیر از تو  پریشانی نمی خواهد

 دل من غنچه ای زیبا است

  که غیر ازتو بهاری نمی خواهد

  اگر از پیش من رفتی

 فقط این  را بدان

 ای بی وفا......

 یارم شب تنهایی است و

 تنها فقط یک همصدا دارد 

 و ان اینکه اگر با تو مدارا کرد

 به پاس ان نگاه پر زخواهش من بود

 وگر نه این دل رسوا

 به عشق کی نیازش بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
جمعه 28 اسفند ماه سال 1383
می خواهم از دریچه چشمان تو جهان را بنگرم . آخر از چشمان تو دیدن حال وهوایی دیگر دارد عزیزم.
چشمان تو دریچه امید است برای من و دستان گرم تو راه نجات است مرا نجات از چنگال اهریمنی غم ، که اگر تو نباشی سرتاسر من را در بر می گیرد.
بگذار وجود خسته ام در تو به آرامش رسد ، آرامشی ابدی . من هرگاه با تو ام آرام هستم و این قدرت قلب تو است که روح بی قرار من را  آرام می کند . پس مرا در قلب خود جای بده و بگذار همیشه آنجا بمانم.
 

 
جمعه 21 اسفند ماه سال 1383


گفتی برو تا گفته باشی دوستت دارم

برگشته ام شاید بفهمی دوستت دارم

شاید بفهمی دوستت دارم که می گویند
یعنی که برگردم نه که تنهات بگذارم
ـ ... بگذار دیگرخواهی و خودخواهی خود را
پهلوی راز هستی و عشقم نگه دارم!!... ـ
...تو می توانی نبض قلبت را نگه داری؟!
... از تو چگونه می توانم دست بردارم!؟!
این بار هم مشتاق دیدار تو خواهم بود
با اینکه می دانم نمی آیی به دیدارم
این قصه زیبا بوده... زیبا نیز خواهدماند
حتّا اگر کابوس باشد خواب این بارم
«نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت»
زیبای من! بیهوده می کوشی در آزارم...

 
جمعه 21 اسفند ماه سال 1383

...عشق یعنی

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی  با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده با  چشمان تر

عشق یعنی  سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی اعتبار لحظه ها
عشق یعنی سجده بر سجاده ها

عشق یعنی یک تبسم یک نماز
عشق یعنی عالمی در راز و نیاز

عشق یعنی سوختن از تشنگی
عشق یعنی سوختن از
بیدلی

عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و مهنت در درون

عشق یعنی محو شیدایی شدن
درگذرگاهی به ره راهی شدن

عشق یعنی انتهای هرچه راز
عشق یعنی راز شبهای دراز

عشق یعنی یک سوال بر هر جواب
عشق یعنی یک سوال بی جواب

عشق یعنی قصه دیدار تو
لحظه ای در شب به یاد و خواب تو

عشق یعنی غصه و غمهای تو
درنهایت سوزش و تبهای تو

عشق یعنی آخر خط بهشت
عشق یعنی دوزخ بی سرنوشت

عشق یعنی رنگ شادی رنگ نور
عشق یعنی ظلمت تاریکی رنگ گور

عشق یعنی با نگاهی آشنا
با همه بیگانه و او آشنا

           
عشق یعنی انتظار از انتظار
سالها با غم ولی چشم انتظار

عشق یعنی سوختن با ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی لحظه دیدار تو
بی همانگه گم شدن در کار تو

عشق یعنی اشکهای پرخروش
رود اما ساکت و بی شروشور

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی لاله اما بر چمن

عشق یعنی بی ستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی خلوت شبهای من
در همایون ناله و سودای من

عشق یعنی آن صدای بی صدا
صد سخن دارد ولیکن بی صدا

عشق یعنی درد بی درمان ما
در عبادت  غصه شد درمان ما

عشق یعنی یک قدم تا انتها
عشق یعنی ابتدا کو انتها

عشق یعنی قطعه شعری نا تمام
 عشق یعنی بهترین حسن ختام


>>

 
تعداد بازدیدکنندگان : 65083


MY ICQ:435289352

mehdi_sfandiary@iaun.ac.ir

Powered by sfandiary.BlogSky.com

since 2002

 













گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم،
گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم،
گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند،
گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم.

شناسنامه کامل من...