نگاه کن !


خمیدگی شانه هایم  ،

حاصل افکار توست:

آنروز که عشقم را به مسخره گرفتی

و گرمی  دستانم را

به تب متهم کردی

و لرزش صدایم را

به لکنت زبان ؟!!

 

یادت می آید ؟

برق شوق را

به حساب رنگ چشمانم گذاشتی ؟

و سرخی گونه هایم را

به حساب شرم ؟،

یادت می آید ؟!!

 

و اکنون

چه سود از پشیمانی ؟

که سالهاست

تاوان عشق را پس داده ام :

دستانم سرد

نگاهم بی فروغ

و صدایم محکم ومقتدر .

نظرات 2 + ارسال نظر
[ بدون نام ] شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 23:49

فرشته یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1387 ساعت 01:21

انگاری تو هم داغون شدی...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد