می گفت آدم ها رو انقدر توی ذهنت بزرگ نکن که وقتی اشتباهی می کنن نتوونی ببخشیشون، می گفت توی ذهنت بت سازی نکن که وقتی خطایی ازشون سر زد نتوونی بذاری پای آدم بودنشون، یادت بره که آدم جایزالخطاست. به آدمی که ساختی هم اجازه اشتباه کردن بده، ...بذار اونم مثل تو اشتباه کنه، خطا کنه. نکنه فکر کنی اون فرشته ست و با آدم های دیگه فرق داره نه بابا اونم آدمه. اینجوری وقتی اشتباه کرد می بخشیش، اینجوری وقتی اشتباه کرد دنیا رو سرت خراب نمیشه، گیر نمی کنی زیر آوار باوری که خودت ازش ساختی. راست می گفت آدم ها رو توی ذهنت انقدر بزرگ نکن که وقتی اشتباهی میکنن نتوونی ببخشیشون...
نه ساله شد اینجا....

مرزهای باریکی هست که نه دیده می‌شوند و نه شنیده می‌شوند. فقط می‌توانی حس کنی. باید شاخک‌هایت را تیز کنی و ساکت باشی. هیچ چیز بدرد بخوری در هیاهو و داد و فریاد حس نمی‌شود. مرزهایی که اگر از آن عبور کنی سرزمین فکرهایت، عادت‌هایت، عاشقانه‌هایت عوض می‌شود.

مرز نخ باریک نگاه در فرودگاه تا آنجا که چشم کار می‌کند برای پیدا کردن آخرین نگاه خیس پدر، مرز آخرین خواهش‌ها برای ماندن وقتی که دیگر پس از آن دل می‌شکند و بند نمی‌خورد، مرز سکوت وقتی هر کلمه‌ای خلوت ثانیه‌ها را می‌شکند، مرز عاشق ماندن وقتی دل‌ها فاصله‌ها را شکست می‌دهند، مرز حرمت آنکه دوستش داری وقتی می‌دانی دارد اشتباه می‌گوید و سکوت قشنگ‌ترین جمله‌ی منظومه‌ی شمسی است، مرز دلتنگی وقتی دلت می‌خواهد همه‌ی دقیقه‌های تنهایی‌ات را پنبه‌زن برایت بزند و آن‌ها که دوست می‌داری‌شان در هوا دورت بگردند.

آدمیزاد نمی‌داند. آدمیزاد خیلی چیزها را نمی‌داند. آدمیزاد نمی‌داند هر چه می‌کشد از دست این مرزهای بی‌صاحاب لعنتی است.