زیررنگ شب در همین سر زمین  ، آنجا که روز نیست
آنجا که سقف بلند سیمانی ربوده آفتاب را
قلب ها هنوز میتپند
آنجا که نوای مرغ سحر تیر خلاص یار اوست
باز هم قلبش میتپد
برترین اشک ، برترین درد ، برترین زجه ، همه را زیر رنگ شب باید یافت
آنجا که ، رنگی نیست ، چشمی نیست ،لطافت صورتی نیست ،عطر خوش اندامی نیست
تنهاییست  و رنج ، وفاست و بوی خاک
خاطره ها خورشید سحر ، رویای رهایی ماهتاب شب !
آرزو هایی که برای فروش نیست !
چهره ای از عشق با لمس ستاره روی  دیوار
نظرات 1 + ارسال نظر
ساهیک سه‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 20:30 http://www.tabar.blogsky.com

مهدی جان درود برتو فرزند آگاه ...همه باهم مرگ نزدیک شب را فریاد کنیم....هرچه رساتر....سبزسبزباشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد