گفتی برو تا گفته باشی دوستت دارم

برگشته ام شاید بفهمی دوستت دارم

شاید بفهمی دوستت دارم که می گویند
یعنی که برگردم نه که تنهات بگذارم
ـ ... بگذار دیگرخواهی و خودخواهی خود را
پهلوی راز هستی و عشقم نگه دارم!!... ـ
...تو می توانی نبض قلبت را نگه داری؟!
... از تو چگونه می توانم دست بردارم!؟!
این بار هم مشتاق دیدار تو خواهم بود
با اینکه می دانم نمی آیی به دیدارم
این قصه زیبا بوده... زیبا نیز خواهدماند
حتّا اگر کابوس باشد خواب این بارم
«نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت»
زیبای من! بیهوده می کوشی در آزارم...
نظرات 1 + ارسال نظر
هانیه جمعه 21 اسفند‌ماه سال 1383 ساعت 17:04

saat 2.24 sobh ,poshte pc ,,jomlehaii neveshte mishe ,ke mikhad boland dad zade she...............khosha be halat ke doost dari,,,,,,,ta zamani ke doost dashtan o baladi hargez nakhah ke bemiri

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد