یک فرصت دوباره نمانده تا بازهم کنار تو باشم؟
یا مرگ با اشد مجازات یا باز هم کنارتو باشم
تقویم را دوباره نوشتم تا در خطوط صفحه آخر
یک روز یک ثانیه تنها باز هم کنار تو باشم
امشب تمام حجم خودم را از روی پشت بام تکاندم
خالی تر از همیشه شدم تا باز هم کنار تو باشم
بالای سقفهای شکسته جایی برای خلوتمان هست؟
تا گم کنم تمام خودم را باز هم کنار تو باشم...
حالا که روی چوبه دارم از هرچه هرچه هرچه که دارم
من حاضرم که بگذرم اما باز هم کنار تو باشم