شک کن به من ، دختر عزیز قصه شک کن !
با چشم های ساکتت من را فلک کن
بعد از خدا تنها تو را دارم ، ولیکن تو هم من را رها کن ...
باشد ، تو هم زخم مرا کوه نمک کن !
من که تو را یک شب نبینم غصه دارم...
من که به جز دستان تو جایی ندارم ...
اما تو یخ بودی ، درون آتش من ...
ذوب گشتی و من ماندم و یک آتش سرد......
شک کن به من ، بگذار تا عالم بداند
این را که من می خواستم عاشق بمانم
این را که بر باد است آمالم ، بداند
قلب مرا سرشار از زخم و ترک کن
من با تو بودم ، با تو ماندم ، با تو خواهم بود تا لحظه مرگ...
باز هم خیلی زیباست موفق وشاد باشی