چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری ست
چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
تو نیستی که ببینی ، چگونه پیچیده ست
طنین شعر تو در ترانة من.
تو نیستی که ببینی ، چگونه میگردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانة من.
چه نیمه شبها ، کز پارههای ابرسپید
به روی لوح سپهر
تو را ، چنان که دلم خواسته ست ، ساختهام
چه نیمه شب ها ـ وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم هم زدنی
میان آن همه صورت ، تو را شناختهام
سلام دوست عزیز
وبلاگ جالبی داری اگه وقت کردی یه سری هم به ما بزن
سلام
وحدت وبلاگها برای به روز رسانی