آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد
عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد
آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی
چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد
نازنینم، نازنینم یا تو هرگز نرفت از خاطرم
آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد
شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو
لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد
بعد از آن نامهربانیهای بی حد و فزون
سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد



اینم از آخرین نوشته من دیگه تمام شد همه چیز دیگه حرفی نمونده برا گفتن جز  یه جمله دیگه....
i hope see you in pardais
goodbye





نظرات 3 + ارسال نظر
[ بدون نام ] پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 23:38 http://www.eliya2.blogfa.com/

سلام چه دیر با شما اشنا شدم ولی باز موفق باشی امیدوارم یه روز دیگه وبت شرو بشه

sanaz یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 22:16

nakone dige nanevisidaaaaaaaaaaa ...man be in weblog kheili alaghe daram... hatman bazam edamash bedid ... mamnoon misham ...
s a n a z

bacchus جمعه 20 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 20:56 http://pink-pride.persianblog.com

هر جا میری به سلامت....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد