عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی گریه تلخی در آغوشت کنم اما نشد آرزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنینم، نازنینم یا تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا این سخن آویزه گوشت کنم اما نشد شعله شد تا به دل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد از آن نامهربانیهای بی حد و فزون سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد
اینم از آخرین نوشته من دیگه تمام شد همه چیز دیگه حرفی نمونده برا گفتن جز یه جمله دیگه.... i hope see you in pardais goodbye
سلام چه دیر با شما اشنا شدم ولی باز موفق باشی امیدوارم یه روز دیگه وبت شرو بشه
nakone dige nanevisidaaaaaaaaaaa ...man be in weblog kheili alaghe daram... hatman bazam edamash bedid ... mamnoon misham ...
s a n a z
هر جا میری به سلامت....