چه ساده باورت کردم چه معصومانه خندیدم
چه ساده از خودم رستم چه ساده تا تو کوچیدم
چه معصومانه خندیدی تو آغوش شب برفی
چه شب دل قصه ها گفتی تو اون شب های بی حرفی
چه عاشق باورم کردی تو اوج هر سکوت من
چه زیبا قامت من شد برا تو سقفی از آهن

هراسون از شب بی من سپردی تن به کوچیدن
گذشتی و منو دادی به لحظه لحظه ی مردن
شب از چشمای بارونیت صدای هق هقو دزدید
به بغض سنگی دردم چه بی رحمانه می بارید

تو رو برد و سپردم دل به دست بی صدای باد
سکوتم گر گرفت و من سرودم هر چه بادا باد

غزل توی شبم پژمرد سکوتم رو لبم ماسید
تو رفتی و دلم بی تو تو دام بی کسی پوسید
دیگه بعد از تو تو شبهام کسی آوازمو نشنید
به یاد تو دلم بی تو چه معصومانه می بارید

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد