تو هم با من نمانی

برو ، بگذار بازگردم

دلم میخواست میشد با نگاهت قهر میکردم

برایت مینویسم

آسمان آبیست

دلم تنگست

وچندیست

دارم با خودم ، با عشق می جنگم

اگر میشد برایت مینوشتم

روزهایم را

و سهم چشم هایم را

سکوتم را

صدایم را

اگر میشد برای دیدنت دل دل نمی کردم

اگر میشد

که افسار دلم را ول نمی کردم

دلم را مینشانم جای یک دلتنگیه ساده

کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

همیشه بت پرستم

بت پرستی سخت وابسته

خدایش را رها کرده

بچشمان تو دل بسته

توهم حرفی بزن

چیزی بگو

هرچند تکراری

بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟

خودم میدانم از چشمانت افتادم

ولی اینبار بیا و خرده هایم را

ز زیر دست و پا وردار

بیا و منتی بگذار

برای من که دلتنگم

نظرات 2 + ارسال نظر
ساناز سه‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 20:34

سلام
بازهم مثل همیشه عالی ... واقعا خسته نباشید فقط یک مشکل وجود داشت !!! من نتونستنم عضو بشم !!! روی عضویت که کلیک می کردم می زد : (( نام کاربری معتبر نمی باشد )) !!!ا
بازهم از شما به خاطر نوشتن این وبلاگ زیبا ممنون !!! ا
موفق باشید
ساناز قمصری

[ بدون نام ] یکشنبه 22 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:33

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد