مجنون آن افسانه ها هم کور و هم کر بود
لیلی برایش در فسانه چیز دیگر بود
حتی نمی فهمید او هم خود یک انسان است
لیلی همیشه در خیالش از همه سر بود
لیلی به فکر عشق خود ، دنیای خود ، اما
افکار مجنون اینچنین پوچ و محقر بود
لیلی درون خانه اش در فکر آزادی
مجنون چرا در دشتی از گل های پر پر بود؟!
هرگز نمی فهمید لیلی عاشق او نیست
لیلی همیشه در پی دنیای بهتر بود
دنیای بهتر : شمع هایی بر مزارش که -
- در اشک های داغ مجنونش شناور بود
آلاله های سرخ مجنون ناگهان پژمرد
چشمان مجنون هم به یادش ابری و تر بود
افسون لیلی چشم و گوشش را به یغما برد
مجنون در این افسانه ها پاک و مطهر بود
سلام وبلاگ من به روز شد میتوانید مرور فرمایید. این متن برای شماخودکار فرستاده می شود www.farsiyad.blogsky.com
سلام من بازهم اومدم اینجا به وبلاگتون سر زدم و کلی لذت بردم !
این شعرهایی که توی وبلاگتون می نویسین از خودتونه ؟ خیلی با ظرافت انتخابشون می کنید من که از خوندنشون خیلی لذت می برم !
پیروز باشید !
سلام بر شما دوست گرامی
خیلی خیلی دستت درد نکنه حالا آپ می کنی منو خبر نمی کنی؟؟؟؟!!!! من که دارم خرت می کنم
مدتی است که سعادت من کم شده علتی هم جز شما نداره به این خاطر که مدتیه که قابل نمی دونین و به میخونه ی حضرت عشق پا نمی ذارین یادتون نره همین قدوم مبارک شما هست که به حضرت عشق جون می ده پس میخونه رو تنها نذارین منتظر قدوم دوباره گل بارون شما هستم زیاد منتظرم نذارین ....
با انتظار به دیدار به این خاطر اومدم که من آپ دیت کردم و منتظرم
فعلا...
سلام
زیبا بود
ممنون خبرم کردید
در مورد قالب هم باید بگم یکی از دوستهام برام درست کرده...
پاییز برگ ریزان آپ شد...