نه من نبوده ام آن مرد شعر خوانده ترا
خدا به سمت دل من شبی وزانده ترا
مرا عروسکی از جنس خیمه شب بازی
درست کرد و به بازی عشق خوانده ترا
کبوترانه بگو این عروسک ناچار
چگونه از سر انگشت خود پرانده ترا
بدون چشم و دهان بی که دلبری بکند
چه دیدنی به تماشای خود نشانده ترا
شبیه جاده خوشبخت زندگی شد و بعد
به کفشهای تو مومن شد و دوانده ترا
و ماه شد که پلنگ همیشه اش باشی
پلنگ شد و چو آهوترین رمانده ترا
نه من نبوده ام آن مرد ابر شد ناگاه
و قطره قطره به روی دلش چکانده ترا
نه من نبوده ام آن مرد مثل زلزله شد
بلند قامت من کین چنین تکانده ترا
به این عروسک مجبور شک نکن هرگز
خدا به صحنه تقدیر من کشانده ترا
چقدر لال توشد این عروسک شاعر
که در ادامه این شعر باز مانده ترا
سلام. به فروشگاه اینترنتی کتاب و CD آدینه بوک با تحویل رایگان هم سر بزنید.