دیگر از این سکوت بی پایان باز از لحظه های تکراری
مثل ابر بهار می بارم شده ام لایق گرفتاری
از تو ای نازنین تو ای رعنا داشتم یک سوال راحت باش
من به یادت همیشه می باشم ذره ای هم تو دوستم داری؟؟؟
خوب بنگر نگاههای من ظاهرا خشمگین و خصمانه است
در درونم هزارها نیرو از تو هی می کند طرفداری
عاشق غربتم غریبم من درددلهای من فراوانند
بی تو پوچم بمان تو پیش من وبخوان نغمه های دلداری....
این حرفها به کسی بزن که لیاقت داشته باشه..
اتاقها را گشتم
کتابها را خواندم
رسانه ها را دنبال کردم
از فرهیختگان سوال
از تاریخ کمک
از جغرافیا استمداد
از روحانیون معجزه
چاره را نیافتم
تنها سر نخ در تراژدیها
گردن نهادن به انجه تقدیر
خواندنش