دیگر از این سکوت بی پایان باز از لحظه های تکراری
مثل ابر بهار می بارم شده ام لایق گرفتاری
از تو ای نازنین تو ای رعنا داشتم یک سوال راحت باش
من به یادت همیشه می باشم ذره ای هم تو دوستم داری؟؟؟


با نگاه محبت آمیزت زندگی روح تازه ای دارد
مردنم واقعیت محض است به فراموشیم که بسپاری
تو اگر قصد کشتنم داری ضامن این تفنگ ازاد است
سه ودو یک شمارش معکوس ومنم منتظر که بشماری

خوب بنگر نگاههای من ظاهرا خشمگین و خصمانه است
در درونم هزارها نیرو از تو هی می کند طرفداری
عاشق غربتم غریبم من درددلهای من فراوانند
بی تو پوچم بمان تو پیش من وبخوان نغمه های دلداری....

نظرات 2 + ارسال نظر
[ بدون نام ] شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 22:10 http://www.wall.blogsky.com

این حرفها به کسی بزن که لیاقت داشته باشه..

[ بدون نام ] دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1385 ساعت 00:04

اتاقها را گشتم
کتابها را خواندم
رسانه ها را دنبال کردم
از فرهیختگان سوال
از تاریخ کمک
از جغرافیا استمداد
از روحانیون معجزه
چاره را نیافتم
تنها سر نخ در تراژدیها
گردن نهادن به انجه تقدیر
خواندنش

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد