هزار و سیصد و هشتاد و سه ، یادت هست؟!

گریز من و تو از این حصار ، یادت هست؟!

نگاه سرد تو در گرمی دلم می سوخت

کنار پنجره ای بی غبار ، یادت هست؟!

 

گذشته بودی از این قصه های تکراری

به اسب چوبی دوران  ، سوار یادت هست؟!

منم که مست و تهی بودم از همین تکرار

تو طعم آن می بی اعتبار ، یادت هست؟!

 

درون چشم تو راز دلت نمایان بود

هنوز شور و نشاط قرار ، یادت هست؟!

به بوسه های قدیمی دوباره رو کردیم

هزار بوسه بر انگشت یار ، یادت هست؟!

 

من و تو میوه ی ممنوعه لب به لب خوردیم!

بگو که دلهره ی انتظار یادت هست؟!

تمام بد نظران را به سجده آوردیم

- تو ماه سوم بعد از بهار یادت هست؟!!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد