میدونی چند وقتی هستش دیگه میل شعر ندارم
میون این همه واژه من چه آسون کم میارم
گاهی حرفای دلم رو میذارم رو لب طاقچه
شاید انگیزه ای دیگه من به گفتنش ندارم
گاهی حرفا خیلی تلخن ٫ گاهی حرفام خیلی شیرین
شاید یک پند و نصیحت ٫که به یک دل بشه تسکین
گاهی از سر عطوفت ٫برات از زندگی گفتم
وچه حرفایی که شاید از سرودنش شنفتم
گاهی از بد زمونه تکه قلبی شده پاره
شاید یک جمله کوتاه بشه مرهمی دوباره
توی زندگی نشیبِ توی زندگی فراز ِ
با همین تزلزلاتش برا تو زندگی سازه
توی کوله بار همت مقداری هم شده قسمت
تو به قسمتش نظر کن تو به اندازه همت
هر کدوم که قسمتت بود برا تو باقی میمونه
بقیشم بده به ابرا همینه رسم زمونه
سلام
ای رهگذر
با نگاه بی انتهایت
به عمق تک تک حروف و
واژه هایم بنگر و
آرام آرام
مرا همراه با این صفحه ورق بزن...
و بعد به رسم روزگار مراو
عمق نو شته هایم را
به دست فراموشی بسپار...
...آواره سر گردان...
موفق باشی ممنون که سر زدی
mamnoOn ke oOmady
tc
felan