حالا شما قشنگترین اتفاق بد

هی اشتباه می شوی و بعد تا ابد

تصویر سال های قشنگی که داشتیم

در چشم های منعکست تار می شود

امشب دوباره بغض گلو را گرفته بود

امشب که گیسوان تو بر باد می زند

امشب چقدر خسته تر از پیش خسته ام

وقتی اتاق عطر تنت را نمی دهد

امشب تمام دار و ندارم که عشق بود

دیوانه ای نشسته به کبریت می کشد

آشفته تر شدم که تو را حس نمی شوم

لعنت به بی حواسی این قرص های بد

من هر غزل به سمت تو لبریز می شوم

اصلا نبود و بودن من فرق می کند؟

لب بوسه هام شعله ور از ان یکادها

به سرخی لبان شما بوسه می زند

چشمان خیس و غم زده تا همیشه ات

من را به خواب های خود اصلا نمی برد

رفتی ولی حسود نگاه تو مانده است

قلبی که عاشقانه برای تو می تپد

نبض مرا بگیر که هی عاشقانه ای

دارد به نا کجای جنون تو می رسد

 

نظرات 1 + ارسال نظر
یه بدهکار دوشنبه 15 آبان‌ماه سال 1385 ساعت 19:49 http://bedehkary.blogsky.com

سلام بر تنها ترین مرد.به یه بدهکارم سری بزنی شاد میشه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد