تنها، سکوت کن وَ نگو فرصتم کم است

وقتی که می روی همه جا رنگ ماتم است

حوا نبوده ای که بدانی بهشت هم

بی اعتبار ِ بودنِ آدم جهنم است

سهم من از پریدن تو یک غزل سکوت

سهم من از عبور تو یک آسمان غم است

یادم نداده بود کسی، خوب من! که عشق

با التهاب و حادثه و درد توام است

باشد... گناه هرچه تو کردی به پای من

این قصه ی مکرر حوا و آدم است

تنها مرا به یاد بیاور شبی که باز

در آسمان چشم تو باران نم نم است....

 

نظرات 1 + ارسال نظر
امیر سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 23:46 http://golayepune.blogsky.com

اگر به خانه ی من آمدی

برای من چراغ بیاور

و یک دریچه

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد