کبوتر دلم نشسته روی گنبد دلت            به سجده می رود تمام روح من مقابلت

دو چشم من برای توست نذر کرده ام       قبول کن هدیه ام کم است نیست قابلت

اگر چه گاه کاه دوربوده ای زتوعزیز       به یاد توست قلب من نبوده است غافلت

میان سیل اشک غرق می شوم             بگیر دست دلم ببر به سمت ساحلت

توآنقدربزرگی وزلال وپاک ومهربان        که آسمان و آفتاب ذره ایست از گلت

دوباره دستهای من دخیل شده به پای تو    بگو دگر بگو که حل شده است مشکلت

 

نظرات 3 + ارسال نظر
علی جمعه 24 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:05 http://alifallah.blogsky.com

سلام
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست.

someone جمعه 24 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:16 http://yaveh-gooyan.blogsky.com

موفق باشی

سارا شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 12:24 http://eshgh-e-noghreie.blogsky.com

سلام
خوبی؟
موفق و شاد باشی
*****************************************سارا*********

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد