این حق من نبود که من را رها کنی
از من ستاره های دلم را جدا کنی
آمد دلت که حرف مرا نا تمام . . . قطع
حتی ترانه های مرا بی صدا کنی ؟
با بوسه های از سر عادت لب مرا
بستی که باز قلب مرا مبتلا کنی
تا پشت پلک های صبورم که بسته بود
بر این رضای کاذب من اکتفا کنی
بد بوده ام ولی نه به اندازه ای که تو
قدر تمام عاشقی من خطا کنی
یا اینکه بارها . . . به دو گوشم شنیده ام
من را به نام آنکه نبودم صدا کنی
تنها دلیل بودن من یک ستاره بود
این حق من نبود که آن را سوا کنی
در آسمان کوچک خود تک ستاره ای
با تک ستاره ی دل من جابه جا کنی
از حق خود گذشته ام اما . . . به من بگو
باید کدام غائله را انتها کنی . . . ؟
عشقم . . . امید . . . زندگیم یا تنفسم ؟
تا حق دوست داشتنم را ادا کنی
این حق من . . . اگر تو به من حق دهی هنوز
هرگز نبوده است که من را رها کنی
قلبم چه تند می زند ، انگار گفته ای
وقتش رسیده با دل من هم جفا کنی
دوست من
درد تنهایی،درد مشترکه.خوشحال می شم باهات آشنا شم
سلام
قشنگ بود
من منتظر بعدیم
جمله ای که واسم کامنت گذاشتی بی نظیر بود
این آپت هم غمگین ولی حرف خیلیاست
دلت شاد
خدا کند روزی عاشق شویم..ممنون از مطلب قشنگت......اگه تونستی به ما هم سری بزن به امید خدا این روابط ادامه داشته باشه
ممنون
شعر خیلی قشنگی بود
موفق باشی
سلام عزیزم
مرسی از اینکه به من سر زدی اما
حست خیلی آشناست / نزدیک به حس من
وبلاگ زیبایی داری ....
خوشحالم می کنی بازم بیای به وبلاگم من شما رو لینک کردم البته با اجازه .....
منتظرتم / فدات ....
سلام
خیلی بهم چسبید...مثل همیشه زیبا و با احساس و قوی.
مرسی