خیابان سرد و کوچه سردو بازار و دکان سرد است
همه دلها پر از درد وتمام چهره ها زرد و و زمان نامرد نامرد است
زمستان نیست برفی نیست بورانی نمیبینم ولی سرد است
چه چندش آور است دست رفیقان را چو میگیری عجب سرد است
سبوی ساقی دوران تهی از باده عشق و جوانی شد
دگر کام کسان هم خالی از مهر زبانی شد
نگاه چپ چپت هر دم نمایان میکند خشمت
سخن از عشق بس کن چون،شقایق هم پشیمان گشته از آدم گریزان شد
دهانهاشان همه باز و دندانها به سوهان،غضب سائیده
و در راه نیش مهربانیها کنار صخره نفرت کمین کردند
من آهنگ سفر خواهم نمودن زین دنیای سرد دلتنگی
ممنون از اینکه یه شعز جدای از عشقتون گفتید...اندکی صبر کن سحر نزدیک است!
نفهمیدم هنوز این شعرا از خودته ؟
سلام...
عجب!
نمی دونم چرا اینا یی که میان براتون کامنت میذارن و یکسره غر می زنن که غمگینه و چنینه و چنانه...اگه واقعا خوششون نمی اد اصلا واسه چی میان!!!!
جالبه ! میان می خونن و لذت می برن و بعدش هم نق می زنن!!!!!!
ولی خوشم میاد که شما بهشون اهمیت نمیدین...از آدمایی که چشمشون به دهن مردم ه که ببینن مردم از چی خوششون میاد تا همونطوری باشن بدم میاد.
نمی دونم ااین شعر ها کدومشون مال خودتونه ....یه خواهشی داشتم اگه میشه هر پستی که مینویسین مشخص کنید که مال خودتونه یا نه.
مرسی.
موفق باشید.
سلام
زیبا نوشتی مثل همیشه.
موفق باشی
سلام دوست عزیز مرسی از حظورت در وبلاگم چرا انقدر غمگین؟روزگار باید انقدر پستی و بلندی داشته باشه وگرنه زنده بودن بی معنیه.منتظرتم اپم......درپناه او.......
اینروزا دیگه سلام کسی بی دلیل نیست...به ظاهر جوری و در باطن به گونه ای دیگرند...
غمهات کوتاه
واییییییییییییی سلااااااااام
دلم برات یه ذره شده بود
دیدی غافلگیرت کردم؟!!(اصلا غافلگیر شدی؟!)
به هر حال شعر نازی بود ممنون
شاد باشی گلم
سلام آقای اسفندیاری
من تعارف نکردم....
اینکه غم دلتون رو می نویسید ....حرف دلتون رو می نویسید...درد دلتون رو می نویسید....باعث می شه به دل بشینه. قرار نیست حقیقت رو قربانی ه خوش آمد دیگران بکنیم....
همیشه بنویسید ....اما حقیقت رو بنویسید...این مهم نیست که دیگران بدشون بیاد ... مهم اینه که وقتی خودتون چند سال بعد برگشتین و این نوشته ها رو خوندین بخاطر ریا و دروغ و ظاهر سازی شرمنده ی خودتون نشید.
من طرفدار سیاه نوشتن نیستم ...طرفدار دل ام.
موفق باشید.
سلام عزیزم
یلدات مبارک
شاد باشی