برو ، بگذار بازگردم
دلم میخواست میشد با نگاهت قهر میکردم
برایت مینویسم
آسمان آبیست
دلم تنگست
وچندیست
دارم با خودم ، با عشق می جنگم
اگر میشد برایت مینوشتم
روزهایم را
و سهم چشم هایم را
سکوتم را
صدایم را
اگر میشد برای دیدنت دل دل نمی کردم
اگر میشد
که افسار دلم را ول نمی کردم
دلم را مینشانم جای یک دلتنگیه ساده
کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده
همیشه بت پرستم
بت پرستی سخت وابسته
خدایش را رها کرده
بچشمان تو دل بسته
توهم حرفی بزن
چیزی بگو
هرچند تکراری
بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟
میگم اگه این عشقت نمی رفت تو باز شاعر میشدی؟!
ازش نخوا که بهت بگه .. خودت دنبالش بگرد .. بگذار پابت کنه ..
موفق باشی
به روز هستم
سلام آقای اسفندیاری
نهههههههههههههههه
مهدی عزیز
یک دنیا حرفهایم را سرودی
یک دنیا نیازم را نواختی
یک دنیا ستاره به خوردم دادی
عبارت تنها ترین مرد را که می بینم به یاد گریه های شبانه ام می افتم .به یاد چکه چکه های احساس محبت که گویی رو به خشکسالی ست.عبارت تنهاترین مرد را که می بینم تر جیح می دهم بگویم آقای اسفندیاری ...شاید از شدت تنهایی بکاهد دستهای مهربان مردانه.
به روزم...
سلام سلام
شناختی بامرام؟!! بازم به ماهیا!مردا مه یادشون میره به دوستاشون سر بزنن!
الان تو اوج امتحانامم داشتم درس میخوندم یه دفعه ای یاد تو افتادم سریع پاشدم اومدم اینجا...
دلم برات تنگه هاااااا!
یه سر به ماهی خانوم بزن. ضمنا یه کادوی توپم بگیر که نزدیک تولدمه. آپ بعدیم روز تولدمه.
شعرت خیلی قشنگ بود دلم هری ریخت وقتی خوندم:
اگر می شد برای دیدنت دل دل نمیکردم...
خیلی محشر بود
مواظب خودت باش دوست گل گلی من!
شاد باشی عزیزم...