وقتی که عشق، حضرت غم را جواب کرد
این ساده «دل» برای خودش «قند» آب کرد
دستت که از بهشت برای دلم نوشت
در برزخ سیاه دلم آفتاب کرد
چشمت که پشت نگاه مرا شکست!
چشم مرا دچار چنین التهاب کرد
گفتی: به «دار» می کِشدت داغ این نگاه
دل بی جواب گیسوی من را «طناب» کرد
« تو مرده ای! به جهنم! خودت ... شدی»
حتی برای کشته شدن هم شتاب کرد!
حالا خودت بگو که دل سرد و سنگی ات
آخر چگونه از دل من اجتناب کرد؟!
با من بگو جواب دلم را چه می دهی؟
بیچاره دل! که روی دل تو حساب کرد!!!
سلام شعر شیرین و قشنگی بود
اگرچه دیده ام غمها به هجران
نپرسیدم چه شد آن عهد و پیمان
به دهری که وفا جائی ندارد
بوّد پیمان شکن آنجا فراوان (فرزانه شیدا)
شادمانه موفق باشید
بابا بی خیال!
من که می گم تو همیشه تو هر چیزی معرکه ای آخرشی.
دیدی؟!
ایشالا درست هم زودتر تموم می شه و به هر چی که می خوای می رسی...
موفق باشی...تو هم برام دعا کن که بتونم بخونم.
همیشه شاد باشی.
سلااااااااااااام به عزیز دل خودم
آهای بی وفا؟ دیگه دوستم نداری؟!
خوب نمیای پیشم٬ فکر کردی نیای منم نمیام؟!
نه عزیزم من همیشه دلتنگتم و منتظر شاد شدنت
شعرتم محشر بود مثل همیشه
شاد بشی گل عزیزم
سلام
زیبا بود مثل همیشه.
عاشق شاد و موفق باشی
***************************************سارا*****
حساب کتاب دل اعتبار نداره!
سلام.
خوبی؟
شعر قشنگی بود.:(
خوش باشی
.................................................................................................
.......................................................................
.............................................
.....................
آپم با تولد وبلاگم
.....................
.............................................
.....................................................................
..............................................................................................
چقدر زیبا می نویسی...و چقدر غمناک...