وقتی که عشق، حضرت غم را جواب کرد
این ساده «دل» برای خودش «قند» آب کرد

دستت که از بهشت برای دلم نوشت
در برزخ سیاه دلم آفتاب کرد

چشمت که پشت نگاه مرا شکست!
چشم مرا دچار چنین التهاب کرد

گفتی: به «دار» می کِشدت داغ این نگاه

دل بی جواب گیسوی من را «طناب» کرد

« تو مرده ای! به جهنم! خودت ... شدی»
حتی برای کشته شدن هم شتاب کرد!

حالا خودت بگو که دل سرد و سنگی ات
آخر چگونه از دل من اجتناب کرد؟!

با من بگو جواب دلم را چه می دهی؟
بیچاره دل! که روی دل تو حساب کرد!!!

 

نظرات 7 + ارسال نظر
فرزانه شیدا چهارشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 21:40 http://www.fsheida.blogsky.com

سلام شعر شیرین و قشنگی بود

اگرچه دیده ام غمها به هجران

نپرسیدم چه شد آن عهد و پیمان

به دهری که وفا جائی ندارد

بوّد پیمان شکن آنجا فراوان (فرزانه شیدا)

شادمانه موفق باشید

مهسا چهارشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 21:46

بابا بی خیال!
من که می گم تو همیشه تو هر چیزی معرکه ای آخرشی.
دیدی؟!
ایشالا درست هم زودتر تموم می شه و به هر چی که می خوای می رسی...
موفق باشی...تو هم برام دعا کن که بتونم بخونم.
همیشه شاد باشی.

ماهی خانوم جمعه 3 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 23:01 http://mahinameh.blogsky.com

سلااااااااااااام به عزیز دل خودم
آهای بی وفا؟ دیگه دوستم نداری؟!
خوب نمیای پیشم٬ فکر کردی نیای منم نمیام؟!
نه عزیزم من همیشه دلتنگتم و منتظر شاد شدنت
شعرتم محشر بود مثل همیشه
شاد بشی گل عزیزم

سارا شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 17:55 http://eshgh-e-noghreie.blogsky.com

سلام
زیبا بود مثل همیشه.
عاشق شاد و موفق باشی
***************************************سارا*****

دکتر گمشده پنج‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 22:52 http://drdarya74.blogsky.com

حساب کتاب دل اعتبار نداره!

سوگند جمعه 10 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 09:22 http://www.crazy4u.persianblog.ir

سلام.
خوبی؟
شعر قشنگی بود.:(
خوش باشی



.................................................................................................

.......................................................................

.............................................

.....................

آپم با تولد وبلاگم

.....................

.............................................

.....................................................................

..............................................................................................

شیما شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 23:04

چقدر زیبا می نویسی...و چقدر غمناک...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد