تمام فرصت گل در شکفتن است
جرمم مگر چه بود که نشکفته پرپرم...؟

در من هزار خاطره آتش گرفته است
حالم از این هوای مشوش گرفته است

یادش به خیر فصل قشنگی که داشتیم
خود را کجای خاطره ها جا گذاشتیم؟

جز ما کسی نخواست بفهمد بهار را
آوازهای کوچهء شب زنده دار را

رفتی، بهار از شب این کوچه رخت بست
آوازهای خستهء من در گلو شکست

بعد از تو عشق مثل من آهسته پیر شد
از بودنی که عین نبودست سیر شد

دلواپسم برای تو رفیق! یار
همخانه قدیمی این قلب بی قرار

ای کاش می شد از دل تو آرزو کنم
شاید به این بهانه ترا جستجو کنم

کاش ای وجودت از کلماتم شکیل تر
این بیتهای از تو سرودن طویل تر

این اشک شوق نیست
از فرط شیونست که لرزیده پیکرم

این را به آن غریبه دیر آشنا بگو
پیداست او هنوز نکرده است باورم

شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری

 

نظرات 2 + ارسال نظر
سما چهارشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 22:36 http://banoye-eshgh.blogfa.com

سلام عزیزم خوبی گلم .ازت خبری نیست روزات خوش هست ؟ از تنهایی در اومدی یا هنوز مرد تنها یی
؟
امیدوارم موفق باشی بای عزیزم

؟؟ دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 00:44

از فرط شیونست که لرزیده پیکرم

داداشی نبینم ...

خیلی مخلصیم به مولا.

کجایی؟ ایرانی؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد