صد سال دیگر هم بیایی من همینم

یک مرد دیوانه ی تلخ غمینم

من هیچوقت احساس خوبت را ندیدم

بگذار این احساس بد را هم نبینم

من بارها گفتم : :بیا این دست هایم

هر چند من به گفته هایت هم ظنینم

من هی مدارا می کنم اما تو...

از دیدگاه تو فقط یک نقطه چینم !

تو فکر کردی من چه هستم ؟! یک عروسک؟!

با کوک ِ : من خوبم ، خوشم ، زیباترینم ؟!

نه...! من همان آقای اشعار تو هستم

با آن نگاه تلخ و محزون و حزینم

گاهی برایت شعر می گویم و گاهی

در آرزوی اینکه پهلویت بشینم ...

هر چند وقتی هم کنارت می نشینم

انگار زیر داغی یک ذره بینم !

تقویم سال قبل را من میبرم تا . . .

خط خوردگی های دلت را هم ببینم

خون شما بر گردن من نیست اما ...

اسمت چرا ، اینجاست ، بر روی جبینم

اینقدر ناشکری نکن من را مسوزان

من آسمانی نیستم ، اهل زمینم

خدا را شکر کن دور از تو باشم

من مردی دیوانه ام ، من اینچنینم

نظرات 4 + ارسال نظر
drgomshode شنبه 20 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 13:15 http://drdarya74.blogsky.com

badak nabid

[ بدون نام ] یکشنبه 21 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 12:42

مهسا دوشنبه 29 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 12:21 http://qqqq.blogsky.com



مهدی من مردم با این بیت !!!!!!!!! : تو فکر کردی من چه هستم ؟!‌یک عروسک ؟! با کوک من خوبم ؛ خوشم ؛ زیبا ترینم ؟!


خیلی ملموس بود ... شاید حرف دل خیلی از عاشقا !!!

راستی سلام داداشی نشد مثل آدم بیام سلام کنم !

نمایشگاه نانو خوش گذشت ؟ من از تلویزیون یه کم دیدم (ولی خوب من که سر در نمی ارم ! آقای دکتر !!! )

فعلا

[ بدون نام ] سه‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 18:39

سلام
دلتنگتم
هیچ خبری هم که از خودت نمیدی.
ببینم بازم از من گله می کنی یا نه!
راستی جریان رو نوشتم
اگه وقت کردی بخون.
هی بهت می گم برگرد تا من از دست نرفتم!
عزیزمی
مراقب خودت باش
شعراتم مثل همیشه خیلی ناز بودن.
خوش به حالت...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد