من و تو را به اشاره نشان هم دادند
و از حوالی چشمت فراری ام دادند
به جای من به تو یک … محترم خندید
تو را به دست همان … محترم دادند
تو چای آخر خود را ندیده نوشیدی
ولی عزیز برایت دروغ دم دادند
پرِ پرندهء عشق مرا شکستند و
دو روز بعد به خُرد پرنده سم دادند
چقدر تهمت ِ جرم نکرده بر من بود
به من به خاطر عشق تو فحش هم دادند
تو را به دست بهار و طراوت و خورشید
مرا به دست غروب و سکوت و غم دادند
همیشه بیشتر از سهم تو به تو دادند
به من به اسم قناعت همیشه کم دادند
و من دلیل سکوتم نگفته خواهد ماند
برای اینکه به جانت مرا قسم دادند
یادم می آید در آن شب طوفانی ......
در آن شب که باد بیداد می کرد و ظلمها می نمود با هم آشنا شدیم
خیلی ساده اسم هم را پرسیدیم و شدیم " دوست "
بعد ها که همدیگر را بیشتر می دیدیم
من احساس می کردم که فزون از حد دوستت دارم
" پاکیت " خلوصت " سادگیت " ................
سلام
اوینار به روز است
منتظر حضور بهاری و نظرات سازنده شما هستم
gozashteha gozashte age najonbi ayandatam be hamin gozashte tabdil mishe
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

من بی صبرانه مدتهاست که منتظر همچین اتفاقی هستم .
احوال شما ؟
بابا من که مردم بس که از شعرهات تریف کردم و به به و چه چه کردم .. ولی مهدی کاش یه کمی هم موضوع شعرهاتو و نگاهتو به زندگی (گاهی اوقات ) تغییر بدی و در مورد چیزای دیگه هم بنویسی
فعلا
سلام.
چقدر قشنگند..
سلام.ازتون خبری نیست! امیدوارم در همه ی مراحل زندگیتون موفق و موید باشید.من بازم منتظر حضور گرم شما هستم.فعلا بای
زیبا بود..و همه چیز به یکباره درون خودش بیان شده بود
سلام!
ممنون می شم به وبلاگ من سری بزنید و در مورد آثارم نظر بدید
پیروز باشید
mardesiahpoosh.blogfa.com