اطلسی ها نگاه شاعری پژمرد
باد آمد خنده اش را چید با خود برد
آسمان غمگین ترین شعر خودش را خواند
آسمان سنگینترین بغض خودش را خورد
باغ در آشوب طوفان از شکفتن ماند
تا گسست از هم تمام شاخه های ترد
شاعری در های و هوی شهر تنها زیست
شاعری در های و هوی شهر تنها مرد
صبح فردا زیر پای عابران در باد
برگ های دفتر شعری ورق خورد