گفتی ستاره ماندنیست، دیدی ستاره هم شکست!؟

عهدی میان ما نبود ،عهدِ نبسته هم گسست

این خوابِ سبز از ابتدا ، یک اشتباه ساده بود

یک اشتباه ساده که ، آخر مرا در هم شکست

از دست زخم روزگار، به غم نشسته بود دل

به غم نشسته بود ، باز ، دیدی که در خون هم نشست

گفتم چه غم از حادثه ، وقتی تویی سد ، سیل را

دیدی خیالی خام بود ، دیدی که این سد هم شکست

گفتی که:  چشم از من بدار، لایق نئی اینجا ، برو

این دل نه جای هر کسی ، نه جای تو ،تو، توی پست

گفتی : تو را تقصیر نیست ، نتوانمت در دل نشاند

این آخرین حرف تو بود ، حرفی که بنیانم گسست

آری! بلور عاطفه ، با سنگِ بی مهری شکست

این دل شکسته بود ، باز ، یکبار دیگر هم شکست

یادی کن از تنهائی ام ، زین صید مانده در قفس

آه ای خدای هرچه بود ، آه ای خدای هرچه هست

نظرات 3 + ارسال نظر
مهراوه چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 12:15

غصه نخور...
ما هم هی یک قدم مانده به هر شکستن دوباره دوباره پیوسته می شویم

سما جمعه 29 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 23:52 http://banoye-eshgh.blogfa.com

سلام دلم برات تنگ شده چرا ازت خبری نیست ؟خیلی منتظرت موندم اما نیستی نمیاییییییییییی به ما سر بزنی

مهسا سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1387 ساعت 13:41 http://qqqq

بیت اول خدااااااااااااا بود پسر !

هنوز تو کفش ام !

مرسی داداشی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد