خدا گفت : لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من ، ماجرایی که باید بسازیش

شیطان گفت : یک اتفاق است بنشین تا بیفتد

آنها که حرف شیطان را باور کردند نشستند و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد

مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد

خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی بدست خویشتن

شیطان گفت : آسودگی است ، خیالی است خوش

خدا گفت : لیلی رفتن است ، عبور است و رد شدن

شیطان گفت : ماندن است ، فرو رفتن در خود

خدا گفت: لیلی جستجوست ، لیلی نرسیدن است . نداشتن و بخشیدن

شیطان گفت : خواستن است ، گرفتن و تملک

خدا گفت : لیلی سخت است ، دیر است و دور دست

شیطان گفت : ساده است همین جا و دم دست و دنیا پر شد از لیلی های زود، لیلی های ساده اینجایی ، لیلی های نزدیک لحظه ای

خدا گفت : لیلی زندگی است ، زیستنی از نوع دیگر . و لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد  

نظرات 13 + ارسال نظر
[ بدون نام ] پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 21:43

بعضی از آدمها محکوم هستن به سادگی..
هرچقدرم باتجربه بشن بازم ساده هستن.
گاهی اوقات از سادگی های بیش از حد خودم غصه ام میگیره.
مثل وقتی که 4-5 ساعت آنلاین می موندم تا یه آی دی روشن بشه و پنج دقیقه باهاش حرف بزنم...
شما هم شاد و موفق باشید

[ بدون نام ] جمعه 2 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 13:45

مهراوه شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 19:25

سلام.
فیلتر شکن خوب سراغ ندارین؟

نیلی یکشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 01:15 http://khalvatman.blogfa.com/

ما همه مون ساده هستیم

مهسا سه‌شنبه 6 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 19:43 http://www.qqqq.blogsky.com

خودت نوشتی اینو داداشی؟!

خیلی خوشگل بود !
اگه از من بپرسی دیگه لیلی وجود نداره مجنون هم .

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 23:46

یعنی دنیاهای ما اونقدر متفاوت بود که جواب سلام هم نمیدادی؟!!!
باز هم عجب!
...

حنیف جمعه 16 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 16:09 http://hanif-7

دلم تنگ است

نگاهم لیک می لرزد


به یاد شاپرک اوفتاده ام

کز قعر شب پر زد

چونان بی باک بود ان شب که گویی عشق می بازد...
.
ولی با که؟

مهسا یکشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 09:01

دم عیده من کیف نانو می خوااااااااااااااااااااااااااام

مهسا دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 09:50 http://www.qqqq.blogsky.com

خوب باشه کیف نمی خوام خودت کجایی ؟!

مهسا جمعه 23 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 23:13

سلام داداشی ! پارسال دوست امسال اشنا ! مشتاق دیدار!
هی من میام رو میندازم بهت می گم کیف نانو می خوام تو هم که اصفهانی ! چه داداشی هستی آخه ۱ دونه از کیفای نانوت به من ندادی؟! :دییی.
می دونم اصولا اینجوری کامنت نمی ذاری ! شرمنده کردی! خوشحال شدم که خبر سلامتی تو دادی.
آقا مهدی ۱ عید دیگه ... یه ۷سین دیگه ... می خوام ببینم امسال سفره ۷ سین ات چی داره . امیدوارم از اون عکسای قدیمی نداشته باشه .
در ضمن کی می خوای واسه من ۱ زن داداش پیدا کنی تنبل! :دیییییی
ن که دیگه ترشیدم :دی ولی تو هنوز جوونی :دیییی
خوشحالم کردی با کامنتت. شاد باشی همیییییییییییییشه .
۱دونه ای.

زهرا سه‌شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 15:10 http://zahrajoonam.blogsky.com

سلام.
سال نو پیشاپیش مبارک. سال خوب و خوشی داشته باشید. بدرود تا بعد.

ایناز پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 14:59 http://www.story-love.blogfa.com

سلام قشنگ بود به ما هم سر بزن

مهراوه شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 09:09

می دونی واسه ما پزشکا اهل بخیه بودن یعنی تو کار جراحی بودن....با لباس سبز اتاق عمل و... به هر حال ببخشید اگه ناراحتتون کردم. سال نو مبارک... سال خوبی داشته باشید...خداحافظ

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد