چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته

به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی ـ حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکه بدی که یـک بار زیر آوار غورورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه دونه های اشک صورتت رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی

تا نفهمه هنوز دوسش داری

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی

گل من باغچه نو مبارک

نظرات 4 + ارسال نظر
ara دوشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 21:23 http://من هم دكتر شدم

سلام بی خیال 1روز به خودت میای میبینی حیف اشکی که ریخت و کسی قدرشو ندونست

مهراوه سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 16:45

حق با شماست...

خلوت دل یکشنبه 7 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 00:39 http://khalvated.blogsky.com

چقدر حقیقی بود

سهند پنج‌شنبه 11 تیر‌ماه سال 1388 ساعت 03:08

سلام . دوست گرامی شما از درک خودتون و واقع بینیتان گفته اید .

اما انکه شما را درک نکرد و واقعیات برایش به نحو دیگری رقم خورد .... رخودت را از ان رها کن . اسیر بودن بد است .
هوا برای نفس کشیدن شاید کم نباشد

موفق باشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد