روز میلاد من است، حس درونم لبریز است
می جوشد از درونم ، دلتنگی یه ۳ برادر نزدیکم
یکی عشقم و در برم، یکی دور و همنواز روحم
دیگری دور و حسرت دلم
یکی نزدیک دیدهام و ۲ عشق دیگرم دور از دیده ام
یکی همراه و دیگری همراز و فاصله چون راهی تا گلویم
ولی هر دو همنواز آرزوهایم
دیگری دور است و ندیدنش چون حسرت و اویزی بر گردنم
مینویسم و میگم از ته جونم
روز میلاد من و تو و تو و توی دورم
توی این فاصله هم میتونه باشه
وقتی نزدیکی قلب ها، آرزوی خاموشی شعمها
وقتی لحظهٔ آرزوهای ناب
وقتی باور گذشته و اینهمه سال
وقتی لحظهٔ فوت کردن ارقام
هممون میاییم تو یاد ها
پس تولدمون میشه برامون
بازم یه روز پر از خاطره ها
ما هم سه نفر بودیم
دستهامان بی سایه سایه هامان بر دیوار و چشمهامان رو به رد پای پرندگانی
که در اوقات رویا ها رفته بودند
بعد هم کمی باران آمد
داداشیییییییییییییییییی
:دیییییییی یه کم اینجا از این سوت کوری در بیاد :دیییییییییییییی 
اومدم تو کامنت دونیت تففففففف کنم ؛جیغ بزنم ؛شلوغ کنم؛ موهاتو بکشم گلقد بزنم رو کفش واکس زده ات
یه آمار بده ببینم داداشم کجای دنیاس زووووووووووووووووووود