صد بار گفته ام به تو عادت نمی کنم
بین تو با گذشته وساطت نمی کنم
تو آرزوی گندة دیروز بوده ای
امروز کوچکی و سماجت نمی کنم
دیگر گذشته اینکه رفیقت شوم ولی
حتی اگر نه ... باز رفاقت نمی کنم
عشقت برای او که تو را از دلم ربود
هر چند ، قسمت است ، قضاوت نمی کنم
تو امتحان شدی و جوابش فجیع شد
دیگر به قلب خویش خیانت نمی کنم
پیغام داده ای که : _ جوابی ! ولی دگر
خود را اسیر منفی و مثبت نمی کنم
گفتی دوباره من و تو و زندگی و عشق
دیگر از این دروغ تو حیرت نمی کنم
چقدر چانه زدی دیرتان نشد ؟
تو قول داده ای که : _ اذیت نمی کنم
خدا همیشه نگهدارتان و من
دیگر نمی توانم و صحبت نمی کنم
تو عشق بزرگمی و به تو خیانت نمی کنم
سخت است ولی به تو جسارت نمی کنم
قصه ی عشق من و تو،قصه ی تنهاییست
این راز ماست و آنرا حکایت نمی کنم
تو یک سؤال بزرگی در خاطرم
قلبم شکست و دیگر قضاوت نمی کنم
تو پُر از گناهی و پُر از خلسه ی شراب
دیگر به روی تو عبادت نمی کنم
من به تو مؤمن بودم و پرهیزگار
کنون دگر تظاهر به دیانت نمی کنم
دیدم که تو مشغول صحبتی با دگری
فکر کردی که به او حسادت نمی کنم؟
گفتی برو و به زندگی خودت برس
گفتم بی تو به زندگی عادت نمی کنم
گفتی برو و برای خود عشقی بساز
گفتم با هر دلی رفاقت نمی کنم
خوب دانم که تو در فکر دیگری
این همه را بینم و هیچ شکایت نمی کنم
هر چند از تو دلشکسته ام امروز
اما میان دگران رهایت نمی کنم
خوب از اینجا تقریبا وزن شعر به هم میریزه و دیگه شاعر کم حوصله می خواد خودشو از دست شعر راحت کنه...
منتظر نوشته های بعدی هستم ... تا اینجا که من فهمیدم این سبک باید سبک خودت باشه یا کسی که اغلب شعرا از اونه...
ولی تا اینجای شعر قشنگ و قابل تامله
تو عشق بزرگمی و به تو خیانت نمی کنم