می گذرم از دلواپسی های هر روزه ام  

می گذرم از قلب به خون نشسته ام 

می گذرم از دل سرگشته ام  

می گذرم از اینهمه فکر آشفته ام  

نمی گذرم از خنده ی احمقانه ات 

نمی گذرم از بی تفاوتی ذاتی ات 

نمی گذرم از دردی که بر روحم زدی  

از اینهمه زخمی که بر جونم زدی  

می گذرم از عمر رفته بر بادم می گذرم  

از لحظه های رفته از یادم 

نمی گذرم از خوشی هایی که هدر کردی 

از دقایقی که با خون دلم آغشته کردی

می گذرم از خودم و حق خودم و دل خودم 

نمی گذرم از روحمو قلبمو جون خودم.    

-----------------------------------------------------------------  

پ.ن :  

خیلی وقت ها باید خواند

مثل قناری

خیلی وقت ها باید گریست

مثل ابر

خیلی وقت ها باید شکست

مثل درخت

خیلی وقت ها باید باخت

مثل لاک پشت

خیلی وقت ها باید فریاد زد

مثل مرد

خیلی وقت ها باید در آغوش کشید

مثل مادر

خیلی وقت ها باید لبخند زد

مثل خدا

خیلی وقت ها باید مرد

مثل یک ویولنیست

خیلی وقت ها باید تمام شد

مثل من ... 

نظرات 2 + ارسال نظر
... چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 19:25

نه باور کن نمی خواستم که سهمت خستگی باشه
به جای خنده رو لبهات غم و دلواپسی باشه
نمی خواستم که دستاتو نگیرم وقتی تنهایی
به جای شونه های من ،پناهت بی کسی باشه
نه باور کن نمی خواستم، باید اشکامو می دیدی
نموندی پیش من آخر،تویی که غرق تردیدی
نه باور کن نمی خواستم که سهمت خستگی باشه
به جای خنده رو لبهات غم و دلواپسی داره

آن شرلی یکشنبه 12 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 12:40 http://ngh2.blogsky.com

خیلی وقتها باید از نو شروع کرد
مثل بهار

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد