وقتی گریبان ازل با دست خلقت میدرید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایش می چشید

من عاشق چشمت شدم , نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن , دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم , شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو , نه آتشی و نه گلی

  چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

  

نظرات 1 + ارسال نظر
.....R جمعه 29 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 11:34

in rooza adate hame
raftano del shekastane
darde tamoooome ashegha
paye kasi neshastane

man kheyli lezat bordam az inhame ehsase zibaaaaa

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد