بهار شد
عید شد
من بودم و انتظار
انتظار نسیم....
من بودم و اردی بهشت
من بودم و قاصدک ها
همیشه من بودم و عاشقی ها
من بودم و بالهایم
من بودم و پرواز
اما این روزها که انتظار به پایان رسید
 
بهار هست
نسیم هست
قاصدک هست
عاشقی هم هست
فقط منم که خسته ام از هر چه پرواز
و می ترسم....
می ترسم که پرواز نه به بام، که به دام باشد
میترسم که پروازم مرا دور کند
از هر چه    -تو-         و خدای تو              و خدای خودم

نظرات 2 + ارسال نظر
هدی چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 01:59 http://asmaneman.blogsky.com

همیشه روزهایی هست که خستگی و ترس مثل سدی مقابلت قد علم می کند
اما به محض اینکه بالها لذت دوباره ی پرواز بچشند
و به محض اینکه روح لذت دوباره اوج گرفتن را حس کند
همه ی سد ها چون نقطه ای حقیر می شوند
و تو می رسی
به او و به خدا

ریحانه چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 02:08 http://reihan18.blogfa.com

سلام.رستگار باشید.
یه سوال.
شعرا از خودتونه اگه هست چه خوب اگه نیست.منبع وذکر کنید.
سژاسگذارم.
هیچ کس تنها نیست.
خدا همه جا با ماست.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد