بهار شد
عید شد
من بودم و انتظار
انتظار نسیم....
من بودم و اردی بهشت
من بودم و قاصدک ها
همیشه من بودم و عاشقی ها
من بودم و بالهایم
من بودم و پرواز
اما این روزها که انتظار به پایان رسید
بهار هست
نسیم هست
قاصدک هست
عاشقی هم هست
فقط منم که خسته ام از هر چه پرواز
و می ترسم....
می ترسم که پرواز نه به بام، که به دام باشد
میترسم که پروازم مرا دور کند
از هر چه -تو- و خدای تو و خدای خودم
همیشه روزهایی هست که خستگی و ترس مثل سدی مقابلت قد علم می کند
اما به محض اینکه بالها لذت دوباره ی پرواز بچشند
و به محض اینکه روح لذت دوباره اوج گرفتن را حس کند
همه ی سد ها چون نقطه ای حقیر می شوند
و تو می رسی
به او و به خدا
سلام.رستگار باشید.

یه سوال.
شعرا از خودتونه اگه هست چه خوب اگه نیست.منبع وذکر کنید.
سژاسگذارم.
هیچ کس تنها نیست.
خدا همه جا با ماست.