شروع می شوم اینبار از آخرم ـ از تو ـ
اگر چه پُر شده ام، مثل ِ بسترم، از تو
سرم به راهِ تو باشد تو زاده خواهی شد
به ارث می برد این درد را سرم از تو
تمام زندگی ام را همیشه می بازم
فقط به خاطر رنجی که می برم از تو
هزار مرتبه دیدم چراغ سبز تو را
ولی دلم نمی آمد که بگذرم از تو
من از نتیجه ی بازی نتیجه می گیرم
که در نتیجه، دلی هست، می برم از تو
علاوه بر همه ی نا برابری ها باز
اگر دلم به تو بسته ست سرترم از تو
تو که پناه به اسلام ِ من نخواهی بُرد
بذار کفر ِ تو را در بیاورم از تو
چقدر خواب ببینم تو را؟ نمی بینم!
اگر پرنده ام اینبار می پرم از تو