از صبح علی الطلوع آمده ام و نشسته ام به انتظار!
هی زاغ تو را چوب میزنم
می خواهم ببینم هنوز در یادت مانده ام یا نه!
ظهر میشود به جواب نمیرسم ....
عصر شد.... شب شد.... فردا صبح شد و دیدم خبری نیست!
نه در یادت بودم، نه در خاطرت و نه حتی در کنجکاوی های روزمره ات!
حتی نیامدی ببینی اینجا بال بال زدنم تمام شده یا نه!
حتی نخواستی بدانی هنوز درد عشــــق میکشم یا نه! مشق عشــــق مینویسم یا نه!
فرقی هم نمیکند برایــت، برای خداست که رج میزنم این خانه را، یا برای -تو-، یا برای این دل خانه خرابـــــ !
من هم برایم فرقی نمیکند،
فرقی نمیکند بیایی، نیایی، حواس دلت اینجا باشد، نباشد..... بخواهی ام، بخوانی ام یا نه!
فرقی نمیکند....
اگر فرق میکرد که هی و مدام نمی آمدم سرک بکشم ببینم دلت بند جایی، کسی، خانه ای شده یا نه!

نظرات 4 + ارسال نظر
شاپرک یکشنبه 2 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 23:34

عسل دوشنبه 10 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 13:51

masalan koli harf zadam amaengari sabt nashod
goftam neveshteye ghashanget boghze az dishab mundeye mano shekast
etefaghi peydash kardam.ama hala ke neveshtehat talangore khubi vase ashk rikhtane hamishe miyam sar mizanam,khosh halam ke ghalame khubi dari v khosh hal taram ke mitunam neveshtehato bekhunam,
payande bashi

خ شنبه 15 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 22:31 http://khalvated.blogsky.com

میفهمم

sanaz جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 17:11

مثل همیشه فوق العاده .... خیلی عالی !!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد