بگذار دوستت داشته باشم، بگذار رها، بی ترس، بی دغدغه، این روزها بی دلیل دوستت داشته باشم....
بگذار بی بودنت، بی نبودنت، بی داشتنت، بی نداشتنت، دوستت داشته باشم....
بگذار پاییز را به هوای سردی دی عاشق شوم، به هوای بودنت، حضورت... و بماند آغوش گرم تو
بگذار یادم برود اصلا روزی بوده که تو نبوده‌ای...  زندگی هم قشنگ تر می‌شود
بگذار با همه دوست نداشتنم هنوز چای که می‌نوشم، ، یاد تو بافتم
بگذار یادم نرود که  روزهای با تو طعم بستنی می‌داد و آرامش قهوه
بگذار بوی دریا، بوی باران، بوی کاج، بشوند بوی تو، یاد تو.... و تو محو شوی در همه این‌ها، با من
بگذار همیشه تو گل باشی و من شش دانگ حواسم را بزنم به نامت...
بگذار هنوز که هنوز است به پای چشمانت تو صبر کنم و نگو که من نگفتم که صبر کنی... و نگو....
بگذار بخوابم و خواب چشمان تو را ببینم و بیدار شوم با همان چشم‌ها، هنوز خیره، مهربان و دوست داشتنی...
بگذار شب را با لیمو، با آویشن، با نعنا، با زندگی سر بکشم، به یاد تو
بگذار عکست را قاب کنم، کنار شاخه‌های نرگس... اصلا شاید هم خود شاخه‌های نرگس.. بعد یادم برود نرگس را روزی 4 بار آب نمی‌دهند
بگذار از دستت بگیرم هر چه مداد داری و پاک کن، که خط نزنی مرا که پاک نکنی همه روزهای خوب هر دویمان را و بعد دستت را برای همیشه بگیرم
بگذار همه روزهایی که گذشت روزهایی که می‌آیند را خودشان بسازند، نه تو خط بزنی به روزهایی که می‌آیند، نه من دست بزنم به روزهایی که رفته‌اند..
بگذار دیوانگی‌های من برای تو باشد، برای چشم‌های تو باشد، برای صدای تو باشد، برای دست‌های تو باشد، برای خدای تو باشد، برای تو....

نظرات 1 + ارسال نظر
اذر سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 17:33 http://paizan.blogsky.com


بگذار بگویم دوستت دارم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد