حرف‌هایی هست برای نگفتن که من هم نمی‌گویم، کسی هم لازم نیست زحمت شنیدنش را انقدر بکشد (لااقل اینجا)

و

حرف‌هایی هست برای گفتن، که من کم ندارم از این حرف‌ها و دل‌ها

و چند حوصله می‌خواهم، کسی حوصله‌ام می‌شود آیا؟

با توام، همین تو که نگاه می‌کنی! مگر به غیر از تو من کسی هم اینجاست؟؟؟

کج می‌نشینم و راست می‌گویم (همان حرف‌هایی که حوصله می‌خواهد):

 من روانی‌ام، در یک اتاق،در یک اتاق خالی. می‌فهمی خ ا ل ی، خودم را به زنجیر می‌کشم، به جرم همه چیزبودن!

من روانی‌ام، زنگ دوست ندارم، اما رنگ چرا!

من روانی‌ام، ناراحتِ ناراحت که باشم، می‌خندم و مطمئن باش که نمی‌‏فهمی کی... (و انگار خوشحال خوشحال هم که باشم همین است)

من روانی‌ام، به کاکتوسم گاهی 5 بار در روز آب می‌دهم و گاهی در 5 روز یکبار!

کاکتوسم هم روانی است (نمی‌میرد از دست من)

من روانی‌ام در هفت شهر، عاشقم و همه با هم دشمنیم!

من روانی‌ام،‌اما خوشبختانه تو و کس دیگری روانی نیستید و من اصلا نمی‌فهمم چرا قرص نمی‌خورید و زیاد نمی‌خوابید و داد نمی‌زنید و نمی‌خندید و گریه نمی‌کنید و حرف نمی‌زنید! 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد