چشم هایم زشکوفایی عشق تو فقط می خواند

کاش می دانستی

کاش می دانستی

شب من با تو سحر خواهد شد

کاش می دانستی

باز هم این همه عشق

 من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم به خدا تو نباشی

بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم

کاش می دانستی

عشق من معجزه نیست

عشق من رنگ حقیقت دارد

اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد

پسری هست که احساس تو را می فهمد

پسری از تب عشق تو دلش می گیرد

پسری از غمت امشب به خدا می میرد

تو فقط مال منی

تو فقط مال همین قلب پر از احساس منی

تو نمی دانی من

چه قدر عشق تو را می خواهم

تو صدا کن من را

تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم

تو بخوان تا همه احساس شوم

شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده است

به سرم داد بزن تا بدانم که حقیقت داری

تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری

این همه عشق برای دل تو ناچیز است

آسمان را به زمین وصل کنم؟

یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟ 

نظرات 2 + ارسال نظر
arezoo پنج‌شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:30

به سرم داد بزن تا بدانم که حقیقت داری

قاصدک دوشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 17:49

خیلی زیبا بوووود
؛ تو بخوان نا همه احساس شوم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد