تو همیشه می مانی و من
آرزو می کنم دست برداری
تا کسی از راه برسد
که نمی خواهد بماند و
آرزو می کند من دست بردارم
تو همیشه می روی و
آرزوهای آبکی ِ موفقیت و آرامش و خوشبختی و اینها برایم می کنی
با کسی که قدرم را خوب می داند اما
دلم را نمی ریزاند
تو همیشه می مانی و بی خستگی
آرزو می کنی من
فراموش کنم او را که فراموشم کرد
و دست بردارم از این
که بخواهم تو دست برداری
تو نمی مانی
تو می مانی
تو
تو
من
من هیچ وقت به جایی نمی رسم
من هیچ وقت
موفق و آرام و خوشبخت و این ها نمی شوم
و این شعر
می تواند اگر من بخواهم
بی هیچ حرفِ تازه ای
تا ابدالدهر هی دور خودش بچرخد و دیوانه تان کند
این شعر
دو تا، دوتا، مخاطب دارد
با این همه تنهاییم
من و تمام "تو" ها