دیدید که دلتان میخواهد یک سری لحظه ها که مال کس دیگریست ، مال شما باشد ؟ شما انجا بودید ؟ شما انجا لذت میبردید ؟ همانها ، دیدید ؟ خب خواستم بگم که ادم به جایی میرسد که دیگر دلش انها را هم نمیخواهد .
فرار میکنیم از ادمها ، از زنها ، از مردها که مبادا باز دست یک نفر دیگر ، دستمان را میانه راه ول کند ، فرار میکنیم ، اما وسط فرار دلمان میخواهد بزنیم رو ترمز ، دست یکی را بگیریم انقدر محبت نثارش کنیم تا گهش بالا بیاید . ما همین بودیم ، نسل بی هدف ، نسل ترسو . .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد